تبليغاتX
داستان های من

سه شنبه هشتم مرداد 1387

...

انشاي فضايي

 

معلم چوب جادويي خود را روي هوا چرخاند و از اين طريق موضوع انشا را به ذهن بچه ها القا كرد : "انسان را توصيف كنيد."

اين موضوع انشايي بود كه معلم پس از گردش علمي مربوط به درس " مباني زيست شناسي سياره اي " در زنگ انشا براي بچه هاي فضايي تعيين كرد. يكي دو روز قبل آنها براي گردش به سياره زمين آمده بودند.  كودكي چنين نوشت :

"انسان" موجود عجيب و شايد مسخره اي  است . تا آنجا كه من و حدس زدم بدن او از يك تكه تنه درست شده كه پنج شاخه انعطاف پذير از آن خارج مي شود ! اگر بالا را جهت دور شدن از زمين فرض كنيم و پايين را جهت نزديك شدن بر سطح  آن ، آن گاه مي توان گفت كه شاخه كوتاه تر و قلمبه تر بدن انسان در سمت بالاي پيكرش قرار  دارد و معمولا دورترين نقطه بدنش از سطح سياره اش هم ، همين است ! كمي پايين تر دو شاخه هم اندازه در دو طرف ، و دو شاخه بلندتر و هم اندازه ديگر هم در آمده كه تعدادشان را درست نمي دانم !  شاخه گرد و قلمبه بالايي يك عالمه رشته هاي نازك سياه و سفيد دارد كه به حالت زننده اي در تعداد خيلي زياد از آن بيرون زده اند.  روي اين شاخه قلمبه چندين سوراخ نيز ديده مي شود دوتا از اين حفره ها درست مقابل هم و در دو طرف قرار گرفته اند و دريچه هاي زشت و چروكيده دارند كه مرتب باز و بسته مي شوند  و به نظر من نوعي  وسيله رديابي تصويري براي انسانهاست ! زياد ديدم كه آنها چيزهاي را با بازوهاي مياني شان مي گرفتند و از يكي از سوراخ هاي بزگ سرشان به درون پيكر خود وارد مي كردند !! علت آن را نفهميدم. شايد به نحوه اي فضاهاي دروني بدنشان را با آن چيزها پر مي كردند.  آنها پشت سر هم  همان حفره  بزرگ  خود را باز و بسته مي كردند و امواجي نا مفهوم از آن بيرون مي آمد . يك چيز عجيب براي من اين بود كه چرا انسانها بيشتر بخش هاي بدن خود را با پوسته هاي نازك ونرمي كه درست قالب بدنشان بود مي پوشاندند ؟  به نظر من انسانها بيشتر به دو دسته تقسيم مي شدند. يكي آنهايي كه رشته هاي  روي سرشان پيدا بود و ديگري آنهايي كه از آن پوشش نازك ونرم بر روي سرشان كشيده بودند و انگار بدنشان قلمبه سلمبه تر از آن گروه بود .  انسانها با سرعت بسيار كمي از يك جا به يك جا مي رفتند . سرعت آنها حداكثر به اندازه جانداران رده سوم سياره ما بود و اين  براي من و بچه ها خيلي خنده دار بود ! !مسئول ما مي گفت :  بچه ها اين انسانها  مو جودات آلوده اي هستند، نبايد زياد به آنها نزديك شويد.  به هر حال به خاطر مواد تند و سوزش اوري كه از ته وسايل نقليه انسانه خارج مي شد نتوانستيم به مدت زيادي  آنجا بمانيم  . اما من از انسان چندان خوشم نيامد. بيشتر به نظر من مثل اسباب بازي بود.  آن هم از نوع قديمي و به درد نخور كه حوصله ام را سر مي بُرد .  فقط از يك چيز انسان خوشم آمد انها هنگام حركت چهار شاخه بلندتر بدن خود را خيلي هماهنگ به عقب و جلو تاب مي دادند اميدوارم در سفر علمي بعدي با موجودات بهتري ملاقات كنيم.!

 

 

منبع : مجله دانشمند

نوشته شده توسط نسرین پا آ هو در 19:11 |  لینک ثابت   •